مترو...قسمت مردانه...(جا نبود مجبور شدم سوار شم... در ضمن عجله هم داشتم ...ای بابا خوب باشه دیگه سوار نمی شم).

یه پسر ١٠٠ کیلویی با یه تشرت مشکی بد رنگ ( خوب بابا ... می دونم مشکی بد رنگ و خوش رنگ نداره... ولی به نظر من داره... اون مشکی بد رنگ بود... ) که از یک طرف کمی تا قسمتی اش از توی شلوار لی زده بود بیرون ( به خدا چشمم افتاد...یعنی لازمم نبود که بخوام دقت کنم چون عیت شهاب سنگ تالاپ افتاد روی صندلی روبروی من.): الووووووووووووووووو پدر.... چرا گوشی رو بر نمی داری؟

اونور خط: نمی شنیدم ولی احتمالا: چی شد ... گرفتی شناسنامه رو؟

یه پسر ١٠٠ کیلویی با یه......: آره ... گرفتم شناسنمشو... قیمت رفت بالا ... ٣۵٠ یه ١٠٠٠ تومنی هم پایین تر نمی یام.

شخص سوم: یه خانم خسته ولی خوش تیپ که ۴ ساعت قبل از محل کارش در خیابان اپادانا خارج شده و هنوز باز....ببخشید...آره می گفتم..۴ ساعت قبل از محل کارش در ...خارج شده و بعد وارد یک محل دیگه در میدان صادقیه شده و در اونجا اندکی کارهای جلف از خودش دروکرده شامل صداهای ملیح زنانه ... بچه گانه... گربه سانانه ... عنکبوت وارانه ... و در حال حاضر با چشمهای از حدقه خارج شده به این پسر ١٠٠ کیلویی با یه ... خیره نگاه می کند البته به نحوی که او متوجه نشود (( چیه ما می تونیم!!))

اونورخط هنوز احتمالا: ای بابا ..گفته بودی ٢۵٠ که چرا گرونش کردی خوب؟

یه پسر ١٠٠ کیلویی....: گفته بودم داداش..اون مال قبل شناسنامه گرفتنش بود.. از صبح رفتم واسه این توله سگ شناسنامه بگیرم..تازه ٢ تا واکسن هم زده.

انور خط...نه دیگه همون ٢۵٠

دختر....در دلش می اندیشد که آی بالاخره یه آدم خلاف از نزدیک دیدم...که سر بچش ..داره معامله می کنه ... یا بچه یکی دیگه ... یه معتاد که بچه اش رو فروخته واسه یه مشقال... (  خدایی نمی دونم واحدش چیه ) .... چه هیجان انگیز.

 

پسر ١٠٠ کیلویی....: ببین اینقدر وقت منو نگیر واسه یه توله ٢ ساله... گفتن که ٣۵٠ تومن اگه گیر بدی گرون تر هم می کنمش داداش فقط ٢ تا واکسن ١٠٠ تومنی بهش زدم.

دختر...در دلش می اندیشد که چه َآدم خلاف مهربونی ولی آیا این چه واکسنی هست که ١٠٠ تومن شده...

 

پسر ١٠٠ کیلویی .... من تا ۶ ماه دیگه ازش ۶ تا توله بیرون میکشم

دختر....در دلش تاپ تاپ تاپ ووووو ههههههههههههههه.. آدم خلاف واقعی ...وایییییی

حالا آدمهای دیگر هم به جمع متعجب ها پیوسته و بدون اینکه کسی متوجه تعجبشان بشود متعجب می شوند ( من متوجه شد م چون خودم هم متعجب بودم به همین نحو).

تلفن قطع می شود .

-----------------------------

در این مدت دختر در دلش می گوید وای چه روزگاریه ... سر بچه معامله می کنند ... بهش می گن توله سگ...ا هه اهه

-------------------------------

تلفن زنگ میزند

پسر ١٠٠ کیلویی .. داداش من،  این توله سگ احساس داره ... می فهمی چه خون دلی خوردم تا بزرگش کردم... وقتی سرش داد میزنم دپرس می شه... می فهمی...٢ واکسن ١٠٠ تومنی بهش زدم تا مدتها مریض نیمشه... اصلا نمی فروشمش آقا ... می خوام خودم ...سگ به این خوبی پیدا نمیکنی...اگه تونستی و و و و

دختر در دلش...آخی پس واقعا توله سگ بوده اون توله سگه؟ خوب چرا ما باور نمیکنیم که منظور از توله سگ همون توله سگه؟ چرا اینقدر منفی فکر میکنیم؟ چرا اول وقتی میشنویم توله سگ ... ببخشید به طرز کیف وارانه ای دوست دارم بگم توله سگ ...

بی خیال پسر ١٠٠ کیلویی ... یه توله سگ که وقتی سرش داد میزنی دپرس میشه..فکر کن!!!!!! آخی خییییییی

 

 

/ 1 نظر / 29 بازدید
مهدی

درود! متنت رو خوندم. نمیگم خوب بود یا بد. خوب خودت این جور خواستی... فقط خواستم بگم به یادتم و تو هم مهمی :) یالأخره بودنت ارزشمنده. شاد باشی عزیز