امروز

تصمیم نداشتم که یه مطلب دیگه توی اسفند داشته باشم. ولی حال و هوام یه جوریه که باید بنویسم. قبلا فکر می کردم که نوشتن توی این وبلاگ چه فایده ای داره وقتی هر کسی از ظن خودش نوشته های آدم رو برداشت می کنه. ولی همیشه نوشتن بهم حس بهتری میده. از این به بعد هم بخش نظرهای بعضی از نوشته هام رو غیر فعال می کنم.

من هیچ حس متفاوتی ندارم امروز ... یعنی هیچ عجله ای واسه نو شدن سال ندارم تازه فکر میکنم ای کاش میشد خیلی هالیوودی توی امسال بمونم و وارد سال بعد نشم ..

یه وقتایی حالم از اینقدر احساساتی بودن خودم بهم می خوره...

دوست ندارم مثل بقیه از ثانیه های مونده سال جلو بزنم.. دوست دارم تمام ثانیه ها رو چه تلخ و چه ترش (مزه مورد علاقه من شیرین نیست) مزه مزه کنم.

دوست دارم واسه هر کلمه واسه هر نگاه واسه هر لبخند کلی وقت بگذارم .. .

خیلی کارها دوست داشتم امسال بکنم که نشد و خیلی دوست دارم که بشه ... مثلا دوست داشتم که فوق قبول شم  ولی دوست داشتن کافی نیست مثل همیشه...

شاید لحظه های در پیش لحظه های بهتری باشن واسه تحقق خواسته های من هر چند  من به لحظه معتقدم.

فقط یه آرزو دارم اینکه سال 88 سالی باشه که توش آدمهای بهتری وارد زندگیم بشن ... آدمهایی که یک لحظه در کنارشون بودن به تمام عمر بیارزه.

هر آدمی که سر راهمون قرار می گیره مسیر زندگیمون رو به یه سمتی تغییر میده که ممکنه که اصلا فکرش رو هم نکرده باشیم... پس امیدوارم آدمهایی سر راهم قرار بگیرن که منو به دریا ببرن نه به صحرا.

هر چند بازم میگم هیچ اعتقادی به لحظه های نیومده ندارم ...

بهترین لحظه همین لحظه ای که توش قرار دارم... بهترین آدم همین آدمی که مقابلمون قرار داره و بهترین مکان همین مکانیه که توش هستیم ... فکر کنم با جمله بندی های قشنگتر تولستوی گفته اینها رو.

 

 

/ 0 نظر / 10 بازدید