az rooye sadegi
فالنامه

حسب حالی ننوشتی و شد ايامی چند...........محرمی کو که فرستم به تو پيغامی چند

قند آميخته با گل نه علاج دل ماست................بوسه ای چند برآميزبه دشنامی چند

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت............کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٤ - mina

تو فقط بگو

  برگ برگهای درخت زندگانيم در فهم سره از ناسره حقيقت از دروغ  عشق از نفرت و ...تمام تضادهای عالم در شرف پاييزی شدنند.
  جوان است اما مجالی نمانده برای اين درخت تا بداند آنچه را نميداند.
  پيش از آنکه آنقدر خزانی شود که هر آينه از وزش نسيمی امکان سقوطش باشد.
                         - می خواهد که بداند-
  چه چيز را؟
  آنچه را که تو ميدانی از راز زندگی.
  نا گفته هايت را بگو...
  محرم است اين دل تا پای جان
  هر آنچه راز داری برايش فاش کن...تا برايت رازهای مگويش را زمزمه کند
  باشد که با همنوايی و همرازی تو پاييز اين درخت هر چه دير تر بر پيکرش حلول يابد
  پس بگو آنچه را ميدانی و بشنو آنچه که نميدانی
  داناييت بيش باد!

 
                                                                                                 مينا

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٤ - mina

پاسخ به سوال رييس جمهور آينده...

ای رسول ما به بندگانمان بگو اگر ميتوانند جمله ای نفرت انگيز تر از اين بياورند:((که زين پس بيا ۲ دوست معمولی باشيم))

حق کپی رايتتون را از روی سادگی ناديده گرفتم ولی اعلام می کنم اين جمله مال من نيست. اين جمله از احاديث قدسی ای است که يک رييس جمهور آينده به پيامبرش نازل کرده.

نفرت انگيز تر از آن را بياور...منتظريم.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٤ - mina

مينويسم از بس که ...جان دارم

 برای تو رييس جمهور آينده....برای تو قصه ميگويم
 نثر سليس و بدور از تکلفت نثر مرحوم علی حاتمی را در مخيله مان زنده کرد و عجبا
 که اولين تصويری که در ذهن حقيرمان جان گرفت دلشدگان بود و نوای عاشقی
 دلسوخته در پاريس!
 گويا هوای پاريس ديگر به قدر کفايت مولکول عشق ندارد که يک سرسخت سياسی را
 عاشق کند!
 وگرنه اين رويايی ترين شهر جهان مامن هميشگی عشاق بوده از ادبيات هو گو تا
 
 حاتمی...
 
 گفتم حاتمی بی دليل به ياد خاتمی افتادم...
 از عشق پيری گفتی ...مکدر شديم...اغراق نباشد همرنگ آسمان لندن شد اين دل
 شرحه شرحه از فراغ...
 جسم خسته است؟کشتی ذهن باد موافق طلب می کند اما جز نسيم دريا چيزی نصيبش نميشود؟
                                ...ميدانم...
 قوت ندارد ديگر راهوار اين در جوانی پير شده مرد تا شکار کند دلی را که سالها در
 در رويايش پرورانده و اکنون رويا بدل شده به کابوسی واقعی و به قول غلامرضای مادر
 از بس که دور از دسترس به نظر ميرسد اين دل...
 جسم به چه کار می آيد در  بازی دل ...
 رهاش کن مرد پير از پختگی
 به دل بينديش که تاب و توانش بيش از اينهاست
 ((ديوار بی اعتمادی)) کشيدی میان دل و سياست؟؟؟
 سياست را با چاشنی عشق در يغلوی وطن بکوبی ميشود سياست خاتمی
 در عوض آنچنان عطر و طعمی دارد که آنسوی ينگه دنيا هم بروی هنوز مستی
 از بس که دست پخت است ...از بس که خاتمی است...
 يکی ميگفت لبخند فلانی زيباست...
 راست ميگفت اما آن لبخند زيبا نبود شاهکار خلقت بود ..معجزه بود ..معجزه از چه 
 می تواند باشد جز عشق؟
 اعجاز در آرام ايستادن و سر را به زير انداختن و آن همه حماقت و قدر نشناسی و
 
 توهين را فقط با لبخندی پاسخ دادن است..نه لبخند تمسخر که تاسف...
 
. ..خودش لبخندش کردارش پندارش رفتارش زيبا بود ...از بس که عاشق بود...

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٤ - mina

دوستانه

۱-منع کنندگان هر کاری علاقمندان به آن کارند!

۲-هر گاه به صدايی نياز است سکوت همه جا را ميگيرد!

تا حا لا تجربه کردی؟شماره بزن و خاطرت بنويس...ما دوست داريم بشنويم و بخونيم.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤ - mina

دوستانه

از سوز محبت چه خبر اهل هوس را........اين آتش عشق است نسوزد همه کس را

ببين فکر کن يه زمانی عاشق شدی و به شدت هم به طرفت علاقه داری اگه يه روزی يهههههو بهت بگه ديگه دوستت ندارم ...چه عکس العملی نشون ميدی؟!

برای شروع خودم ميگم؛من ميگم:عزيزم داری ميری آشغالا رو هم بذار دم در.

تو چی ميگی؟؟

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤ - mina

سلامم را جوابی ده که در شهر تو مهمانم!

۲۲ ساله ميدونم متولد اسفندمو چند وقتيه فهميدم متولد ۲۴ اسفندم (اينو واسه اين نگفتم که بريد بگرديد ببينيد کدوم شخصيت تاريخی متولد ۲۴ اسفند بوده ها)وچند روزيه که ميدونم......اين ديگه خصوصيه...

اما يه چيزيو هنوز نميدونم..اونم اينه که چرا درست وسط امتحانهای ادوار مختلف تحصيليم به همه چی فکر ميکنم غير از امتحان مثلا اصلا دليل اين عمل محيرالعقولم نميدونم ولی مطمئن باشيد نه ميخوام حرف سياسی در وکنم نه عاشق شدم(البته اخيرا)نه از مامان و بابام قهر کردم و نه وقت زيادی دارم..فقط دوست دارم به يه دليل ساده اونم به سادگيه خودم هر بار که صفحه وبلاگم باز ميکنم ببينم يکی هنوووووووووووز يادش نرفته که من نفس ميکشم.الان ميخوايد نظر بديد؟فقط اگر خواستيد لطف کنيد به يادم باشيد بهم ياد اوری کنيد که هنوز مهمم نگيد وبلاگت قشنگه به وبلاگ منم سر بزن !لطف کنيدبا قلم احساس نقشی هر چند کوتاه بنشانيد!(اين تبليغ فرش نبوداا)

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤ - mina