خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
mina
آرشیو وبلاگ
دی ٩٠
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
دی ۸٦
آذر ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
لینک دوستان
مچاله کنار خاطره
پرنده خارزار
رهايی
me & rest of my world
سخن عشق نه انست....
مردی که بعضی وقتها فیلم می شود
کمی اوج بگیر فریاد فکر شنیدنی است
میروکیو
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
تو یادت نیست...
سالگرد اولین تلاقی نگاهمان مبارک...
پارسال همین حوالی بود که بعد از مدتها حس کردم ...عاشقم...
پس هستم...
اما تو یادت نیست...
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٠ دی ،۱۳٩٠ - mina
خدایا دست به کارهای خنده داری میزنی جدیدا...خودت فکر کردی با من چه کردی؟؟
مثل اینکه دلت واسه گریه هام تنگ شده...میخوای هی احساسم ترک بخوره ... هی شبا گریه کنم ..هی بگم چرا؟؟
مث که خودتم بد جوری تنهایی...خودت خواستی ...خودت میخوای...
جون من فک کردی چرا من؟؟ چرا حالا؟؟ چرا اون؟؟ چرا اونطوری؟؟ چرا درست روزی که تصمیم میگیرم دیگه دوسش نداشته باشم...چرا درست روزایی که دیگه .....................
کم آوردم خدا...تو که داری مارو میبری...تو رو خدا زودتر از این همه بلاتکلیفی رهامون کن. بنده ایم...افکارمون خدایی نیست ... نیازهای ابتدایی چون خوراک و پوشاک و مسکن و.... داریم ;)
فدات شم...م ی ن ا
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۸ دی ،۱۳٩٠ - mina
بازگشتیم به این غار تنهایی
چه گوشه دنج و چه جای دلپذیری...
غلظت بی احساسیتان هوای دلمان را غبار آلود کرده...تنگی نفس گرفتیم از بس دود دورنگی هایتان را استنشاق کردیم... از آتوریته مان استفاده کردیم و شجاعانه طرح ترافیک تان را باطل نمودیم...صدور مجدد طرح ترافیک تا اطلاع ثانوی مقدور نیست.
هم اکنون در خلوت کتابهایمان با اسطوره ها همراهی میکنم. دلتان کباب.
ملکه بی تاج و تخت
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱ دی ،۱۳٩٠ - mina
مترو...قسمت مردانه...(جا نبود مجبور شدم سوار شم... در ضمن عجله هم داشتم ...ای بابا خوب باشه دیگه سوار نمی شم).
یه پسر ١٠٠ کیلویی با یه تشرت مشکی بد رنگ ( خوب بابا ... می دونم مشکی بد رنگ و خوش رنگ نداره... ولی به نظر من داره... اون مشکی بد رنگ بود... ) که از یک طرف کمی تا قسمتی اش از توی شلوار لی زده بود بیرون ( به خدا چشمم افتاد...یعنی لازمم نبود که بخوام دقت کنم چون عیت شهاب سنگ تالاپ افتاد روی صندلی روبروی من.): الووووووووووووووووو پدر.... چرا گوشی رو بر نمی داری؟
اونور خط: نمی شنیدم ولی احتمالا: چی شد ... گرفتی شناسنامه رو؟
یه پسر ١٠٠ کیلویی با یه......: آره ... گرفتم شناسنمشو... قیمت رفت بالا ... ٣۵٠ یه ١٠٠٠ تومنی هم پایین تر نمی یام.
شخص سوم: یه خانم خسته ولی خوش تیپ که ۴ ساعت قبل از محل کارش در خیابان اپادانا خارج شده و هنوز باز....ببخشید...آره می گفتم..۴ ساعت قبل از محل کارش در ...خارج شده و بعد وارد یک محل دیگه در میدان صادقیه شده و در اونجا اندکی کارهای جلف از خودش دروکرده شامل صداهای ملیح زنانه ... بچه گانه... گربه سانانه ... عنکبوت وارانه ... و در حال حاضر با چشمهای از حدقه خارج شده به این پسر ١٠٠ کیلویی با یه ... خیره نگاه می کند البته به نحوی که او متوجه نشود (( چیه ما می تونیم!!))
اونورخط هنوز احتمالا: ای بابا ..گفته بودی ٢۵٠ که چرا گرونش کردی خوب؟
یه پسر ١٠٠ کیلویی....: گفته بودم داداش..اون مال قبل شناسنامه گرفتنش بود.. از صبح رفتم واسه این توله سگ شناسنامه بگیرم..تازه ٢ تا واکسن هم زده.
انور خط...نه دیگه همون ٢۵٠
دختر....در دلش می اندیشد که آی بالاخره یه آدم خلاف از نزدیک دیدم...که سر بچش ..داره معامله می کنه ... یا بچه یکی دیگه ... یه معتاد که بچه اش رو فروخته واسه یه مشقال... ( خدایی نمی دونم واحدش چیه ) .... چه هیجان انگیز.
پسر ١٠٠ کیلویی....: ببین اینقدر وقت منو نگیر واسه یه توله ٢ ساله... گفتن که ٣۵٠ تومن اگه گیر بدی گرون تر هم می کنمش داداش فقط ٢ تا واکسن ١٠٠ تومنی بهش زدم.
دختر...در دلش می اندیشد که چه َآدم خلاف مهربونی ولی آیا این چه واکسنی هست که ١٠٠ تومن شده...
پسر ١٠٠ کیلویی .... من تا ۶ ماه دیگه ازش ۶ تا توله بیرون میکشم
دختر....در دلش تاپ تاپ تاپ ووووو ههههههههههههههه.. آدم خلاف واقعی ...وایییییی
حالا آدمهای دیگر هم به جمع متعجب ها پیوسته و بدون اینکه کسی متوجه تعجبشان بشود متعجب می شوند ( من متوجه شد م چون خودم هم متعجب بودم به همین نحو).
تلفن قطع می شود .
-----------------------------
در این مدت دختر در دلش می گوید وای چه روزگاریه ... سر بچه معامله می کنند ... بهش می گن توله سگ...ا هه اهه
-------------------------------
تلفن زنگ میزند
پسر ١٠٠ کیلویی .. داداش من، این توله سگ احساس داره ... می فهمی چه خون دلی خوردم تا بزرگش کردم... وقتی سرش داد میزنم دپرس می شه... می فهمی...٢ واکسن ١٠٠ تومنی بهش زدم تا مدتها مریض نیمشه... اصلا نمی فروشمش آقا ... می خوام خودم ...سگ به این خوبی پیدا نمیکنی...اگه تونستی و و و و
دختر در دلش...آخی پس واقعا توله سگ بوده اون توله سگه؟ خوب چرا ما باور نمیکنیم که منظور از توله سگ همون توله سگه؟ چرا اینقدر منفی فکر میکنیم؟ چرا اول وقتی میشنویم توله سگ ... ببخشید به طرز کیف وارانه ای دوست دارم بگم توله سگ ...
بی خیال پسر ١٠٠ کیلویی ... یه توله سگ که وقتی سرش داد میزنی دپرس میشه..فکر کن!!!!!! آخی خییییییی
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸۸ - mina
....انقلاب ....خون ...خشونت
وقتی چند سال قبل کتاب 1984 رو می خوندم واقعا هضمش برام سخت بود... الان می دونم منظور از ناظر کبیر و تله اسکرین و جین و زندگی سیاه و سفید و بی اعتمادی و ....جنایت.......چیه ...
احساس خفگی می کند این ملکه بی تاج ... درس و کتاب و هنر دل خوش می طلبد ... دل خوشمان سرکوچه کودکی ها جا مانده..
ای کاش خودمان هم همان جا مانده بودیم... بلکه وا مانده نشده بودیم.
یک سال دیگر هم گذشت از عمر بی ثمر این ملکه بی تخت (سالی که نکوست از بهارش پیداست)... پس کی روی آرامش می بیند این قصر بی خدم و حشم...
رای ما را پس بگیرید ... جوانی مان که تباه شد...
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸۸ - mina

سلام استاد
دلم واسه این ٢ کلمه و واسه
لبخندتون
تنگ شده...
عاطفه
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - mina
به گزارش خبرگزاری مهر:
برگ برنده نوروزی تلویزیون مجموعه "کلاه قرمزی 88" بود که علاوه بر جذب مخاطب کودک، بزرگترها را هم با خاطرههای شیرینشان از این برنامه و شخصیتهای دوستداشتنیاش آشتی داد. "کلاه قرمزی" توانست پای ستارههای سینما و چهرههای محبوبی مانند امین حیایی، ابراهیم حاتمیکیا، آتیلا پسیانی و باران کوثری را به تلویزیون باز و از جذابیت حضور این چهرهها استفاده کند.
فضا و حال و هوای مجموعه تازه زوج طهماسب و جبلی با مجموعه قبلی تفاوت زیادی نداشت، آنها این بارهم در قالب فضایی صمیمی و ساده به کمک شخصیتهایی که برای بچهها محبوبند، نکات مختلف درباره روابط اجتماعی، خانوادگی و مسایلی که بچهها باید بدانند را مطرح میکردند. طنز خاص این زوج که با لودگی همراه نمیشد از امتیازهای این برنامه بود.
طهماسب و جبلی با تغییرهای ساده اما مناسب در مجموعه فضایی تازه به وجود آوردند. در مقایسه با "مرد دو هزار چهره" که دنبالهای ناموفق--(غلط کردی! البته اینجا رو فقط..البته من تعصب دارم رو مهران مدیری...) -- بر یک مجموعه پربیننده بود، "کلاه قرمزی" مجموعهای جذاب و شیرین بود که امتیازهایش را از مجموعه قبلی نگرفته بود و به عنوان مجموعهای مستقل، هویت و اعتباری جداگانه داشت. تهیهکننده سینمایی این برنامه و زوج طهماسب و جبلی با استفاده درست از ارتباطهای حرفهای خود در سینما فضایی تازه در مجموعه به وجود آوردند.
بیشک خوشبینترین بینندگان مجموعههای نوروزی گمان نمیکردند مجموعههای نوروزی امسال اینقدر ضعیف باشند و کلاه قرمزی و پسرخاله پس از یک دهه دوباره به پدیده تلویزیون تبدیل شوند. پدیدهای که ستاره محبوب نسلی تازه از کودکان ایرانی شد.
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸۸ - mina
این همه خاله جیغ جیغو اومدن و رفتن و هنوز هستن .. جدیدا عمو های بی مزه و عمه های بی مزه تر هم اضافه شده... ولی وقتی هنر نباشه ... همینه دیگه ...
بهترینشون خاله نرگس که فکر میکنه هر چی بلندتر داد بزنه تاثیر حرفای بی مزه اش روی بچه ها بیشتر.
این خاله ها و عموها شعور بچه ها رو دست کم می گیرن.
ایرج طهماسب نه صداش بلند و نه چرت و پرت میگه و نه یهو داد میزنه بچه هاااااااااااااا سلاااااااااااااااااااااام (اه اه) یعنی اوج خلاقیت خاله ها.
واسه ارتباط برقرار کردن با بچه ها نباید فکر کنیم که اونا نمی فهمن. اتفاقا خیلی هم
زیاد می فهمن.. فقط باید به شعورشون احترام گذاشت.
از طرفی عروسک ها ی عجیب غریب با اسمهای عجیب غریب تر که زاییده ذهن های
بیمار هستن جواب نمیده. بچه ها با عروسکهایی که بیشتر به واقعیت نزدیک هستند
راحت تر ارتباط برقرار میکنند.
کار هنری کردن هنرمند میخواد.. نه شو من جیغ جیغو که هر حرفی رو ١٠٠ بار تکرار
میکنه. تاثیر حرف با تکرار از بین میره و صدای بلند و مونو تن برای بچه ها خسته کننده
است.
هر چه بیشتر بچه ها رو جدی بگیریم بهتر باهاشون ارتباط برقرار میکنیم.
یادمه توی کلاس تی تی سی یه استاد گرانقدر داشتیم که می گفت شما عشق
رو در کلاس جاری کنید... همه چی حله. چقدر دلم می خواد دوباره درس بدم.
...
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸۸ - mina
امروز داشتم فکر می کردم ... که ... شاید بهتره تا فرصت داری بزنی تو گوش بعضی ها. که البته دراین صورت باید در انتظار یه جواب دردناک باشی چون دیگه "فردین " پیدا نمیشه این دوره که سرش رو بندازه پایین و با صدای چنگیز جلیلوند بگه "آبجی من منظوری نداشتم .. اجزه بده توضیح بدم " . الان افتخار نر های قبایل اینه که حقوق نر و ماده رو در این قبیل پاسخها به حد اعلائ رعایت می کنند. پس شاید بهتره که منزوی بشی و همون شیوه بد بین شدن به همه رو در پیش بگیری و از سپر دفاعی "خشانت همیشه و همه وقت" استفاده کنی.
یا به عبارتی پست لباست یه کاغذ بچسبونی با مضمون" این گاز میگیرد" . خوب البته با این کار یه خورده ضایع میشی ولی در عوض از همون اول هر گونه توطئه ای رو علیه خودت خنثی کردی.
تا اطلاع ثانوی "گاز میگیرم"... عاشق کلاه قرمزی و سالاد فصل با روغن زیتون هم هستم!
ایییییم!
تصمیم نداشتم که یه مطلب دیگه توی اسفند داشته باشم. ولی حال و هوام یه جوریه که باید بنویسم. قبلا فکر می کردم که نوشتن توی این وبلاگ چه فایده ای داره وقتی هر کسی از ظن خودش نوشته های آدم رو برداشت می کنه. ولی همیشه نوشتن بهم حس بهتری میده. از این به بعد هم بخش نظرهای بعضی از نوشته هام رو غیر فعال می کنم.
من هیچ حس متفاوتی ندارم امروز ... یعنی هیچ عجله ای واسه نو شدن سال ندارم تازه فکر میکنم ای کاش میشد خیلی هالیوودی توی امسال بمونم و وارد سال بعد نشم ..
یه وقتایی حالم از اینقدر احساساتی بودن خودم بهم می خوره...
دوست ندارم مثل بقیه از ثانیه های مونده سال جلو بزنم.. دوست دارم تمام ثانیه ها رو چه تلخ و چه ترش (مزه مورد علاقه من شیرین نیست) مزه مزه کنم.
دوست دارم واسه هر کلمه واسه هر نگاه واسه هر لبخند کلی وقت بگذارم .. .
خیلی کارها دوست داشتم امسال بکنم که نشد و خیلی دوست دارم که بشه ... مثلا دوست داشتم که فوق قبول شم ولی دوست داشتن کافی نیست مثل همیشه...
شاید لحظه های در پیش لحظه های بهتری باشن واسه تحقق خواسته های من هر چند من به لحظه معتقدم.
فقط یه آرزو دارم اینکه سال 88 سالی باشه که توش آدمهای بهتری وارد زندگیم بشن ... آدمهایی که یک لحظه در کنارشون بودن به تمام عمر بیارزه.
هر آدمی که سر راهمون قرار می گیره مسیر زندگیمون رو به یه سمتی تغییر میده که ممکنه که اصلا فکرش رو هم نکرده باشیم... پس امیدوارم آدمهایی سر راهم قرار بگیرن که منو به دریا ببرن نه به صحرا.
هر چند بازم میگم هیچ اعتقادی به لحظه های نیومده ندارم ...
بهترین لحظه همین لحظه ای که توش قرار دارم... بهترین آدم همین آدمی که مقابلمون قرار داره و بهترین مکان همین مکانیه که توش هستیم ... فکر کنم با جمله بندی های قشنگتر تولستوی گفته اینها رو.
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٧ - mina
